موزه تنوع زیستی و فرهنگی سمیرم

22, -2662 نوشته شده توسط
این مورد را ارزیابی کنید
(1 رای)

برای بازدید مجازی از موزه تنوع زیستی و فرهنگی  سمیرم اینجا کلیک کنید

یه گوشه ی خلوت و ساکت داریم تو این شهر با یه حس و حال عجیب و خاص. جایی که دلت میخواد ساعت ها بشینی همونجا و زل بزنی به یه گوشه و غرق بشی تو خاطرات قدیمی و کهنه. جایی که اصلا متوجه گذر زمان نمیشی و چشمات سیر نمیشن از تماشا. جایی که مثل مسکن میمونه و هر دردی رو درمون میکنه و غصه ها رو ازت دور.

موزه ی تنوع زیستی و فرهنگی سمیرم همونجاییه که اگه با لبخندم وارد نشی ناخودآگاه لبخند میاد روی لبهات. اینجا همه چیز بوی زندگی میده. بوی صفا و صمیمیت. بوی دلنشین کاهگل. بوی خونه ی قدیمی مادربزرگ پدربزرگ. به هر طرف نگاه میکنی یچیزی واسه گفتن داره. تو این موزه همه چیز با هم تلفیق شده. از خلاقیت بازآفرینی اشیا دورریختنی گرفته تا وسایل قدیمی زندگی و کشاورزی تا حیوانات تاکسیدرمی شده و هرباریوم ها. همه و همه در صلح و صفا در کنار هم تو یه حموم قدیمی دارن زندگی می کنن و انرژی مثبت زندگیشونو به بازدیدکننده ها هدیه میدن. این موزه با عشق ساخته شده از ساختمانش و اشیا داخلش گرفته تا ادمایی که برای حفظش عاشقانه تلاش می کنند.

سال ها قبل مردم محله ای به نام دلگر که از درودگر گرفته شده در شهر کوهستانی سمیرم تصمیم به ساخت حمامی در محله ی خود می گیرند. هرکدام به ضم خود مقداری پول می گذارد وسط و کار ساخت گرمابه عمومی سعدی آغاز می گردد. سال ها این حمام به مردم محله خدمت می کند تا اینکه کم کم پای حمام های خصوصی به خانه های مردم باز می شود و استقبال از حمام عمومی کمتر می شود. کسی بخاطر نمی آورد آخرین نفری که خود را در این حمام شسته چه کسی بوده اما بالاخره عمر حمام به پایان می رسد و بعد از اتمام رسالت به خواب می رود و آنقدر خوابش عمیق می شود که متوجه دزدیده شدن نورگیرها و قطع شدن امتیاز آب و برقش نمی شود. زمانی چشم باز می کند و خود را در انبوهی از کود اسب و زباله می بیند. خیال می کند آخر دنیاست و قصد می کند چشمانش را ببند و دیگر هرگز باز نکند تا اینکه یک روز سرو صدای عده ای جوان با نشاط و پر انرژی بار دیگر حمام را بیدار می کند و اینبار دیگر به خواب نمی رود. یعنی انرژی جوانان فعال نمی گذارد به خواب برود. این جوانان عزم خود را جزم نموده اند تا حمام را بازسازی کنند و رسالت دیگری بر دوشش بگذارند رسالتی مهم تر از رسالت قبلی. و این بار حمام باید موزه ای شود برای نمایش فرهنگ و تنوع زیستی منطقه و چه چیز خوشایندتر از این برای حمام. زندگی دوباره ای از سر گرفته می شود و این بار با آدم های دیگر. البته بعضی آدم ها برای حمام تکراری اند اما ظاهرشان فرق کرده و چین و چروک صورت برخی از آنها را آزرده است.

این موزه از آن حیث ارزشمند است که حاصل فعالیت جمعی است و با حمایت های مردمی به اینجا رسیده است. باورتان می شود تمام اشیا داخل این موزه اهدایی از طرف مردم است و بابت هیچ کدام بهایی پرداخت نشده؟ باورتان می شود نگهدارندگان این موزه حقوق و دستمزدی دریافت نمی کنند و تنها از روی عشق در این مکان فعالیت می کنند و مانند جان و دلشان از آن حفاظت می کنند و برای ترقی اینجا شبانه روز تلاش می کنند؟ پس اگر می گویم اینجا بوی عشق می دهد بیراه نگفته ام.

اگر تا کنون به این موزه نرفته اید وقت را از دست ندهید و سری به این موزه ی دلبر بزنید.

خواندن 7 دفعه آخرین ویرایش در پنج شنبه, 23 فروردين 1403 12:38

نظر دادن

سلام لطفا با نظرات سازنده خود، ما را یاری بفرمایید