گاه شماری

این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)
چل پسین: چهل روز از نوروز رفته را چل پسین می گفتند و پیش بینی می شد که در عصر این روز بارندگی پراکنده ای در پیش داریم.
قوس (آذر): از اوّل این ماه بیکاری کشاورزان شروع می شد و مصادف بود با آمدن برف های سنگین. دوضرب المثل برای این ماه وجود داشت، یکی آنکه: «اومد قوس بیگیر و بخُوس» یعنی ماه قوس رسید و باید بخوابی و استراحت کنی  و دوّم آنکه «هر که در ماه قوس مسافرت کرد و مُرد، خون بهایش به گردن خودش هست» منظور این ست که در این ماه نباید کسی از ولایت خود پا بیرون بگذارد.
چلّه: در این شب که همان شب اوّل زمستان یا توّلد خورشید است، عامّه مانند سایر نقاط ایران به دور کرسی جمع می شدند و با خوردن تنقّلات موجود آن زمان و خواندن شاهنامه و سایر کتب قصّه خود را مشغول می کردند و معتقد بودند که در این شب اگر کسی انار نخورد در ظرف سالی که در پیش است از گزیدگی مار و عقرب مصون نیست.
کُردی کمر: سردترین ایّام سال است که از هفدهم یا به گفته ی دیگر از بیست و دوّم دی ماه شروع می شود و تا یک هفته یا بنا بر اقوالی دیگر نُه روز ادامه دارد و داستانی در این مورد بر سر زبان ها بوده که به شرح آن می پردازیم :
داستان کُردی: مادری فرزندی به نام کرد یا کردی داشته که تنها کس او بوده است. روز 17 دی ماه از خانه خارج می شود و تا شش روز پیدایش نمی شود. مادر که کار او چرخ ریسی است با چرخ خود و با استفاده از رد پای کردی به راه می افتد و سرانجام به کوهی پر از برف می رسد که کردی در گوشه سنگی یخ زده بوده است. مادر با شکستن و آتش زدن چرخ خود پسر را از مرگ نجات می دهد و هر دو در ظهر 23 دی ماه از کوه پایین می آیند. 17 دی ماه روز شروع سرما و ظهر 23 دی ماه پایان یافتن شدّت سرما می باشد.
بر اساس گفتاری دیگر کردی کمر 9 روز است، 3 روز اوّل رفتن کرد به کمر است و 3 روز دوّم ماندن او به کوه است و 3 روز آخر پائین آمدن کرد از کمر می باشد.
چِلّه بزرگ: چهل روزِ اوّل زمستان را چلّه بزرگ گویند که شامل 30 روز از دی ماه و 10روز از بهمن ماه است
چلّه کوچک: بیست روز از آخر بهمن ماه است که با روزهای چلّه بزرگ جمعاً 2 ماه زمستان را تشکیل می دهند.
چارچار: چهار روز از آخر چله بزرگ و چهار روز از اوّل چلّه کوچک را که جمعاً 8 روز می شود چارچار گویند که هوا مجدداً رو به سردی می رود.
اهمن و بهمن: پانزده روز آخر بهمن ماه است و عامّه درباره آن چنین سروده اند:
                                بـهمـن بـه گـفـت  بـا مـن                           هـیـزم   بـیــار   خــرمـن
                                آرد بـکـن  سـیـصـد مــن                            سـرمـای هـر دو یــا مـن
                                اهــمــن و  بــهــمـــن                              هــمــش بـــرای  مـــن
                                                             بــرف مـن است هـفـتـاد مـن
 
پشکل پناه: 15 روز اوّل اسفند ماه است و در این مدّت هوا چنان مساعد می شود که می توان به گرمای پشکلی پناه برد.
 
قصه ملاقات کردن با چارچار
بعد از اینکه کردی از کوه پائین می آید و کمر سرما تا حدّی شکسته می شود، در بین راه گزارش به «چارچار» که تازه از راه رسیده بوده است می افتد و از او می پرسد که های رفیق درین سفر چه کردی؟ کردی در جواب می گوید: با سرمای شدیدی که با خود آوردم همه چیز را در هم شکستم به جز یانه های (هاون) سنگی. چارچار می گوید: این کار از عهده ی من ساخته است تو برو و خیالت راحت باشد. با آمدن «چارچار» هوا مجدداً چنان سرد می شودکه به اصلاح عامّه سنگ می ترکد. پس از پایان مأموریت 8 روزه چارچار، چلّه ی کوچک از راه می رسد و در بین راه چارچار را ملاقات می کند که از مأموریت خود بر می گشته است. از او می پرسد که چه کار کرده ای؟ چارچار چگونگی مأموریت خود را برای او توضیح می دهد. چلّه کوچک می گوید: بعد از تو نوبت من است که در ظرف 20 روز وضعّیت هوا را چنان تغییر دهم که پیرمردان و پیرزنانی که تحمّل و مقاومت چندانی ندارند از پای درآیند.
 

 
خواندن 14 دفعه
محتوای بیشتر در این بخش: « ادبیات عامه

نظر دادن

سلام لطفا با نظرات سازنده خود، ما را یاری بفرمایید